تبليغاتX
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط فرجام |
سلام دوستان عزیز

بابت این مدتی که نبودم معذرت... درگیر کار بودم 

از همه دوستانی که تو این مدت به کارگاه نقد سر می زدن و با پیام عمومی یا خصوصی یادی از من می کردن تشکر می کنم.باید بگم به وبلاگ همه تون سر می زدم .تک تک آپ هاتونو می خوندم .به هر حال ...

آپ امروز تولد خودمه که خودم واسه خودم گرفتم.کوچیک ..جم وجور ...مختصر...با دو شعر از خودم.

 

یک نی پر از آوای وحشی
من هستم این آقای وحشی

یک کوچه گرد پیر و خسته
با عطر شب بو های وحشی

یک آسمان در بند یک چشم
یک منتظر با پای وحشی

یادت نمی آید مرا چون
با آن قد و بالای وحشی

از من گذشتی... می گذشتی
در باد با موهای وحشی

وقتی وزیدی سرد و سوزان
گفتی:"برو!..آهای وحشی!"

من فکر کردم گفتی:"او کیست ؟"
من هستم این آقای وحشی

 

 

حس زیبای تو بال بادبادک
بال پرواز تو مال بادبادک

چیزی از پرنده ها کم نداری
وقتی میری تو خیال بادبادک

می شی هم بازیه ابرا و خدا
توی اوج بی مثال بادبادک

به خدا می گی:" میشه پرنده شم؟"
می زنی درست تو خال بادبادک

ولی تو آخرشم فال می گیری
چمدون میاد تو فال بادبادک

غرق فنجون میشی جای آسمون
بی خیال شور و حال بادبادک

 

کیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیکیک

بفرمایین! (البته فقط ببینین!!) اگه نتونیم کیک به دستتون برسونیم لا اقل چند تا کیک تولد که ارزش دیدن داره رو که می تونیم نشون بدیم که....نه؟

http://kahgel.persiangig.com/image/Gift_Box_Wedding_Cake_by_pinkcakebox.jpg

http://kahgel.persiangig.com/image/Topsy_Turvy_Quinceanera_Cake_by_pinkcakebox.jpg

http://kahgel.persiangig.com/image/cake.jpg

http://kahgel.persiangig.com/image/engine_cake.jpg

http://kahgel.persiangig.com/image/Topsy_Turvey_Birthday_Cake_by_pinkcakebox.jpg

http://kahgel.persiangig.com/image/Whimsical_Wedding_Cake_by_pinkcakebox.jpg

این آخری دیگه عجب چیزیه!! چه قنادای بیکاری داشته...

http://kahgel.persiangig.com/image/Skoda_Fabia_Cake_Large.jpg

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388 توسط فرجام |

 

علی آن شیر خدا شاه عرب                         الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است                       دل شب محرم سرّالله است

شب علی دید به نزدیکی دید                         گرچه او نیز به تاریکی دید

شب شنفته ست مناجات علی                        جوشش چشمه عشق ازلی

شاه را دیده به نوشینی خواب                        روی بر سینه دیوار خراب

قلعه بانی که به قصرافلاک                           سر دهد ناله زندانی خاک

اشکباری که چو شمع بیزار                           می فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید                                در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو در آویزه ی گوش                          مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه ی آفاق شکافت                            چشم بیدار علی خفته نیافت

روزه داری که به مهر اسحار                          بشکند نان جوینش افطار

ناشناسی که به تاریکی شب                             می برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب برقع پوش                          می کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سرّ جلی                               نشد افشا که علی بود و علی

شاه بازی که به بال و پر راز                              می کند در ابدیت پرواز

شهسواری که به برق شمشیر                                 در دل شب بشکافد دلیر

عشق بازی که هم آغوش خطر                            خفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر                                  حلقه در شد از او دامن گیر

دست در دامن مولا زد در                               که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو                          زینبش دست به دامن که مرو

شال می بست و ندایی مبهم                              که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار                                می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب  عبودیّت  حق                          سر به محراب عبادت منشق

می زند پس لب او کاسه ی شیر                      می کند چشم اشارت  به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست                    تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر                         ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

کفن از گریه ی غسّال خجل                           پیر هن از رخ وصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی                       جان عالم به فدای تو علی

 

می خواستم چند مداحی بذارم دانلود کنید حیفم اومد فقط دو سه تا بذارم.خودتون کامل ببینید.

ولی حتمن از ملا باسم کربلایی گوش کنید.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 شهریور1388 توسط فرجام |

سلام دوستان آپ این هفته مربوط میشه به یه شعر که من حدود ۱۰ سال پیش تو خوزستان شنیدم.البته بعد از اون این شعر رو به نحوه های مختلف از افراد گوناگون خوندم و شنیدم! ولی این سابقه ش خیلی بیشتر از اونای دیگه ست!!!

سعی کنید ایرادهای اونو پیدا کنید:

صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو
 یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

  ای کبوتر به کجا؟قدر دگر صبر بکن
  آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

  باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن
  نکند آئینه دلگیر شود بعد برو

  یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
 خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو

  تو اگر گریه کنی،بغض خدا می شکند
 صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

  خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد
  باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو

ستاره: سلام ببخشید دیر اومدم من که نقد بلد نیستم اما ...
1 -آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
پای پرت؟
2 -باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن
نکند آئینه دلگیر شود بعد برو
از این یک بیت خوشم اومد خیلی ملموس و قشنگه
3 -یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو
به نظر من اینقدر که مصرع دوم در این بیت موفقه بر عکس مصرع اول همون اندازه برای بیان احساس ضعیفه
4 -دو مصرع آخر هم خوب بود .

ممنون برای زحماتی که می کشید

گندم: درود...
من با کل شعر موافق بودم و به نظرم خیلی زیبا بود...اول در مورد "پای پرت"مکث کردم اما زود متوجه منظور شدم و دیگه برام سوالی ایجاد نشد...

شاد باشید...

شبنمکده: سلام
بعضی جاها ردیف ها درست نشسته است.

سایه روشن:
سلام :
"ای کبوتر به کجا؟قدر دگر صبر بکن" دگر توی این مصرع قدیمیه /
"پای پرت " که البته منظور "به پای پرت" هست اصلا دلنشین نیست ضمن اینکه حذف " به" هم خیلی جالب نیست.
"یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد" فعل می بارد در این مصرع ناملموسه/ شاعر می تونسته از افعال دیگه ای استفاده کنه .
زمینگیر/ نمک گیر / دلگیر سه تا ترکیبه که گیر بهش اضافه شده
زمین+گیر
نمک+گیر
دل+گیر
و این 3 تا ترکیب "گیر"3 مرتبه برای قافیه " ایر" استفاده شده/که مجاز نیست فقط یک بار استفاده ایرادی نداره ولی 2 بار دیگه غیر مجازه.
موفق باشید

چشمه: سلام
منم میخواستم به همین" گیر "ها گیر بدم که بقیه گفتن

پسر نوح: سلام..
در کل شعر قوی ای هست....
در مصرع 3 و5 دو بار از کلمه ی بکن استفاده شده...
مصرع سوم رو می شه نوشت : قدر دگر صبری کن
در بیت چهارم....یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
من متوجه نشدم از کلمه ی " یک " چه معنی ای رو می خواد بگیره... بهتره " یک "
به " هر " تبدیل بشه... هر نفس حسرت لبخند تو را می بارد/ خنده کن عشق
نمکگیر شودبعدبرو.... مصرع دوم این بیت واقعا قشنگ بود...

پژمان: سلام دوست گرامی
امروزه زیاد تاریخ مهم نیست ، ما با متنی از معاصرین و بخصوص سالهای اخیر روبرو هستیم
صبر کن گریه به زنجیر شود از نظر نحو جمله خوب نیست
(گیر )هایی که برای قافیه ها استفاده شده بنا بر قوانین شعر کلاسیک رد است

موفق باشید

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 مرداد1388 توسط فرجام |

فکر نکنین اینجا فقط غزل نقد می شه ...نه!
اینجا هر قالبی از شعر و نثر بررسی می شه.چون هر اثر در نهایت باید با مخاطب خودش ارتباط برقرار کنه.مگه نه؟!

 

بفرمایید نقد و بررسی بفرمایید:

دین زن را دید،
زن زیبا زشت شد،
دین تاریک شد و خود را روی زن انداخت،
زن در تاریکی گم شد و در پس کوچه تردید درون چاهی فرار کرد؛
دین درون چاه رفت و زن را خورد.
زن به استقبال مرد رفت،
دین مست شد و به حریم زن تجاوز کرد،
زن گریست
دین زن را بوسید؛
و زن درون چاه تاریک از باریکه ی نور یک شب تاب پیر بهشت را جستجو کرد،
زن دین شد.

 

هادی: سلام
موضوع خوبی پیدا کردی و از خوب زاویه رفتی توش اما....
تکرار اونم این همه؟ مفهوم شعرت توی تکرار واژه زن و دین گم شده

عالی پیام(هالو): درود
زیبا بود. تخیلی به شدت شاعرانه با تصویر سازی زیبا و قلمی مسلط
این متن مرا یاد داستان " معصومه شیرازی" در صحرای محشر جمالزاده انداخت.

بی تو: نگاه سطحی نگرانه ای که می خواهد با واژه هایی که در ادبیات ما کلیشه شده اند
بازی مفهومی بکند
ولی اصلن در این کار موفق نبوده

 سایه روشن: سلام
این سبک شعرها گاهی به شدت نامفهومند/ ویژگی خوب این شعر در این است که
نه خیلی نامفهوم است که نشود چیزی فهمید و نه اینکه نیاز به تفکر نداشته باشد/ از این لحاظ از وضعیت نرمالی برخوردار است/ باقیش هم به عهده ی اهل فن/ ولی کلا سبک شعری را می پسندم که از قافیه/ ردیف و وزن پیروی کرده باشد/ چون پرداختن به مسائل اجتماعی در چنین قالبهایی سخت تر است و نیاز به مهارت بیشتری دارد.


چشمه: سلام
چی بگم والا ....
فکر کنم بحث دین کمی پیچیده تر باشه
 

ستاره: زن در دین:
ً ارث مردان دو برابر زنان است! / دیه زنان نیم دیه مردان محاسبه می‌شود!

زنان باید از همسرانشان برای بیرون رفتن از خانه اجازه بگیرند!

پیامبر به صورت یک طرفه فقط به زنان دستور خوب شوهرداری کردن و مهربانی به شوهران را داده است!
..........................................................
شکى نيست که تحميلات ناروايى در طول تاريخ به دست وسیله ای به نام دین بر دوش زنان بوده .
ريشه بسيارى از اين تحميلات را بايستى در بى‏دينى و بى‏تقوايى گروهى از مردم دانست که محيط را براى زنان و بلکه براى همه ناامن مى‏کنند. و دین را به صورتی که میخواهند ترسیم میکنند/ مشکلات ديگر اجتماعى را نيز که بر اين مقوله بيفزاييم، وضعيتى را پيش مى‏آورد که هم‏اکنون شاهد آن هستيم و آن نارضایتی زنان از دین و تحقیر همیشگی آنها به دست مردان است که دین را صیقل دادند و تمامن چون قلاده ای به گردن زنان انداخته و خویش را از هر گناه و اسارت مثلن دینی مبرا ساختند.

دیدگاه شاعر به این شعر یک نگاه کلی است به وضعیت دین و زن در طول تاریخ شاید از دیدگاه آقایان این دیدگاه کلیشه ای باشه اما تا دردی رو از درون نچشیم اینقدر سطحی نگاهش نمی کنیم /
.....................................
متاسفانه ما زنها هم این اسارت رو به جان خریدیم و به امید یک بهشت پر از میوه و غذای رنگارنگ دنیا و لذتهای زیبای اون رو از دست دادیم
/مصداق این حرف همین قسمت از شعر:
و زن درون چاه تاریک از باریکه ی نور یک شب تاب پیر بهشت را جستجو کرد،
زن دین شد.

سورنا: دین زن را دید (حجم بزرگی از دین به دوش زنان است - حجاب - نماز - روزه -همسر داری و.../
زن زیبا زشت شد(زیبایی های زن در پشت یک حجاب افراطی سیاه رنگ پنهان شد )
زن در تاریکی گم شد و در پس کوچه تردید درون چاهی فرار کرد؛(محو زن از صحنه های سیاسی و اجتماعی )
دین درون چاه رفت و زن را خورد.(در پرده حجاب هم برای زن محدودیت هایی قرار داده شده
زن به استقبال مرد رفت، ( زن با تمام ذلت کنیزی مرد رو پذیرفت)
دین مست شد و به حریم زن تجاوز کرد،(از بین رفتن کلی حق زن به وسیله دین اسلام)
زن گریست (خسته شدن زنان از محدویت که دین برای آنها قائل شده)
دین زن را بوسید؛( فکر کنم اشاره به محدود حق هایی است که در دین به زن داده شده مثل بهشت زیر پای مادران است)
و زن درون چاه تاریک از باریکه ی نور یک شب تاب پیر بهشت را جستجو کرد،

بر عکس خانوم ستاره من چنین برداشتی نکردم (احتمالا شاعر میخواسته بفهمونه که در این زمان زنان نیز به دنبال احقاق حق خود هستند و به دنبال روزنه ای از روشنفکری و دانایی میگردند)
زن دین شد.(حقیقت دین این است که اسلام در اصل برای آزادی زنان آمده و نجات دختران زنده به گور شده پس حقیقت دین زن است که با ظلم در تاریخ دین بر علیه زنان دامن زده

در کل نمیدونم شعر بود یا نه ولی هر چه که بود زیبا و پر مفهوم بود به قول آقای هالو (تخیلی به شدت شاعرانه با تصویر سازی زیبا و قلمی مسلط)


فرجام: همه ش همین؟!!هیچ نقطه ی قابل بحث دیگه ای نداره؟!!  جل الخالق!!


 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد1388 توسط فرجام |

-چرا نقد و بررسی می کنیم؟

فرجام: من فکر می کنم هر شاعر یا نویسنده ای باید بتونه نقد-خوب و بد رو از هم جدا- کنه.حالا چه در مورد اثر خودش چه دیگران.اگه نتونه یک اثر رو جدا از خالقش نقد کنه به حتم نمی تونه شاعر یا نویسنده خوبی باشه.شاید بعضی ها بگن :"نه...خیلی ها هستن که شاعر یا نویسنده ی خوبی هستن ولی منتقد خوبی نه یا بلعکس".باید بگم در ظاهر بله همینطوره ولی اینو باید مد نظر داشته باشیم که اون فرد ممکنه در مورد اثر دیگران دخالت نکنه ولی بدون شک اولین منتقد اثر خودشه!

با اینکه من معتقدم فرق یک شاعر یا نویسنده خوب و یک شاعر یا نویسنده بد در پرداخت و ویرایش اثر هست اما یه نکته رو هرگز نباید فراموش کنیم. اینکه نباید انقد تو نقد فرو بریم که نه تنها یک تئوری زده بشیم بلکه حتا نتونیم چهار سطر راحت بنویسیم.

همیشه بهترین منتقد مخاطب بوده و هست کما اینکه تا حالا هم خیلی از اثار رو مردم ما از یاد بردن یا بلعکس به تکرار زمزمه می کنن.این زمانه -زمان ست- که در مورد اثار ما حکم نهایی رو می ده پس بنویسیم و بذاریم دیگران نظر بدن.

ممکنه منتقدهای خوب شاعر یا نویسندگان خوبی نباشند
ولی
همیشه شاعر یا نویسندگان خوب منتقدهای
خوبی هستن....

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط فرجام |


 

حالا اگه جرات دارین اینو نقد کنین!

رهزنان آهنگ را دزدیده اند
تارهای چنگ را دزدیده اند

بانگ ناقوسی نمی آید به گوش
از کلیسا زنگ را دزدیده اند

در بیابانی که نامش زندگی ست
سگ رها و سنگ را دزدیده اند

قهر می کارند در دل های ما
مهر تنگاتنگ را دزدیده اند

بهر محو عشق از فرهنگ ها
عشق نه
، فرهنگ را دزدیده اند

دوری خود تا ز حق پنهان کنند
واژه ی فرسنگ را دزدیده اند

بهر کتمان شکاف خویش و خلق
دره ی سالنگ را دزدیده اند

زنده ها جای شهیدان وطن
افتخار جنگ را دزدیده اند

نقش مانی را به نام خود زدند
موبدان ارژنگ را دزدیده اند

ننگ روی ننگ مانده تا ابد
چون که سطل رنگ را دزدیده اند

آب در هاون چه می کوبی عزیز
دسته ی هاونگ را دزدیده اند

سایه روشن: نه با با کی جرات داره
شعر خیلی خوب و دلنشینی است
شعر یک شعر جدی است اما در بیت یکی مونده به آخر :
"ننگ روی ننگ مانده تا ابد
چون که سطل رنگ را دزدیده اند"
شعر یه کم رفته تو مایه ی طنز/ به نظر شما اینطور نیست؟البته به قول یکی از دوستان استاد " توی جدی ترین شعرهای استاد هم رگه های طنز پیدا میشه "
هالوس دیگه کاریش نمیشه کرد/

ستاره: "زنده ها جای شهیدان وطن
افتخار جنگ را دزدیده اند"
این قسمت فوق العاده عالیه میشه بهش گفت : "شاه بیت"
اما
"ننگ روی ننگ مانده تا ابد
چون که سطل رنگ را دزدیده اند"
اما از اینجاش سر در نیوردم نمیدونم منظور "شاعر "چی بوده.ضمنا در جواب کامنت دوستمون سایه باید بگم من اصلا احساس نمی کنم طنز باشه
زبان شعر امروزی نیست....باید شعر نسل جوان بگه...

چشمه: سلام
شعر زیبایی بود
"زنده ها جای شهیدان وطن
افتخار جنگ را دزدیده اند"

بی تو: شعر خوبی بود ولی بعضی جاها شمه ی طنازی شاعر شعر رو به سوی بازی با واژه ها برده بود و حضور قافیه هم به این ضرورت کمک کرده بود.

 

 
 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 تیر1388 توسط فرجام |

اینم از شعر بعد.این شعر خاک سفر خورده.امید دارم مهمون نوازی کنید! و با نقدهای زیباتون به این شاعر خوب و خوش ذوق و آینده دار شعر پارسی کمک کنیم.

ای آنکه در تغزل من رد پای توست

زیباترین ترانه ی من چشم های توست

شاعر که نیستم به خدا ، حرف می زنم

چیزی اگر سروده ام اما ، برای توست

یک عده موریانه دلم را جویده اند

زردم که برگ برگ دلم در عزای توست

**

گفتی:" خدا نخواست وصال من و تو را"

گفتم:" که حل مشکلمان در دعای توست"

گفتی:" دعا قضا و قدر را حریف نیست"

گفتم:" خدا تویی و قضا هم قضای توست"

سودی نداشت گفتی و گفتم چرا که تو

حالا رسیده ای به همان جا که جای توست

من هم رسیده ام به سرخط و باز هم

زیباترین بهانه من چشم های توست

قبل از اینکه دوستان نظر بدن . من دو تا توصیه رو از زبان دو بزرگوار نقل به مضمون کنم که :

استاد فکورزاده: در ابتدا باید تبریک گفت به سراینده این اثر به خاطر طبع روان ، احساس زیبا و همچنین استفاده ی به جا و زیبا از  سخن بزرگان (در بیت " گفتی دعا قضا و قدر را حریف نیست.....") ....به تقدم و تاخر ابیات دقت کنید ، گاهی مصرع ها جای خودشون قرار نمی گیرند. برای مثال دو مصرع اول رو جابجا کنید.به چه نتیجه ای می رسید؟...
...بیت موریانه علاوه بر اینکه ضرورت معنایی ندارد. همجنس دیگر بیت ها نیست....

قباد پور: شعر زیبا و روانی ست.شاعر باید با استفاده از دانش های مختلف به اثرش بعد بدهد.طوری که وقتی مخاطب اثر را خواند دوباره برگردد و از ابتدا بخواند و باز هم..... و هر بار مطلب جدیدی در آن پیدا کند.

  ★  ستاره:شعر زیبایی هست.من اهل عشق و عاشقی نیستم ... ولی از شعرتون خوشمان آمد.

 عالی پیام (هالو):درود
با توجه به معنای قضا و قدر و تفاوتشان با هم:
گفتم:" خدا تویی و قدر هم قضای توست

شیما کریمی:سلام آقای فرجام
مرسی از انتخابتون
.....

زیبا بود
ممنون

★  ستاره:حالا که قراره نظر ات تو پست بره باید بگم هر چند از شعرتون خیلی خوشمان آمد
" ولی ":
----------------------------------------------------------------
الف : من با نظر استاد عالی پیام موافقم "قدر هم قضای توست" بهتره
----------------------------------------------------------------
ب : پیوند آخر شعر به اولش خیلی عالیه خوشمان آمد بی نهایت
...
زیباترین ترانه ی من چشم های توست
...
...
زیباترین بهانه من چشم های توست
عالیه جای تبریک داره
----------------------------------------------------------------
ج : اینو درک نمی کنم :
"یک عده موریانه دلم را جویده اند
زردم که برگ برگ دلم در عزای توست"
یک عده موریانه یعنی چی؟ یا مصرع دوم که چی بشه؟زردم که برگ برگ دلم در عزای توست/شعر کلا مفهومه فقط این یه بیت درکش سخته
----------------------------------------------------------------

فرجام: خیلی ممنون از اینکه نظر دادین
"ولی"
این شعر من نیست
شاعر این اثر توی قم زندگی می کنه.چون رسم وبلاگ اینه که اسم شاعر رو ننویسیم ننوشتم

سایه روشن: سلام
"یک عده موریانه دلم را جویده اند
زردم که برگ برگ دلم در عزای توست" بین مصرع اول و دوم این بیت ارتباطی پیدا نکردم/ ضمن اینکه به نظرم "موریانه " با "یک عده " کنار هم نمی نشیند/البته این نظر من است/

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 خرداد1388 توسط فرجام |

سلام دوستان همیشه عزیز

فال وبلاگ ما این شد که می بینید. امید دارم با نظراتتون به شاعرش کمک کنید که هر روز بهتر بنویسه و ما هم از چنین طبع روان و ذوق سرشاری استفاده کنیم.

از ما تمام کوچه ها را پس گرفتند
آرامش احساس ما را پس گرفتند

یک روز اکسیژن به دنیا پخش کردند
یک روز دیگر هم هوا را پس گرفتند

دیگر دعا هم کارساز کار ما نیست
وقتی که از مردم خدا را پس گرفتند

باسنگ های قلچماق زورگویی
آیینه های قد نما را پس گرفتند

حتا دگر میلی به شب گردی نداریم
وقتی که از ما کوچه ها را پس گرفتند

 

ساغر شفیعی : سلام به شما و شاعر این غزل.شعر خوبیست فقط من با ردیفش موافق نیستم.اگر همه چیز را آنهابه ما داده اند نمی توانیم انقدر از پس گرفتنشان گله مند باشیم!
شاید اگر ردیف چیزی به معنی"از ما گرفتند"باشد بیشتر بشود با شاعر همدردی کرد.

شیما کریمی : سلام آقای فرجام
من شاعر این شعر رو به خوبی میشناسم
انقده دختر خوبیه که نگوووووووووووووووووووووو
به نظر من این یه شعر سیاسی و اجتماعی می تونه باشه که دور از توهین به شخص یا اشخاص خاصی هست
به نظرم شاعر این شعر با مسائل سیاسی یه جورایی احساسی برخورد کرده
مصراع (حتی دگر میلی به شب گردی نداریم) هم تا اونجا که جا داشت پرداخته نشده
معلومه که شاعرش از این شاعر تنبلاست که همیشه آخر کلاس میشینه 
وهاب بلاغی: با سلام
شعرهای اعتراضی در هر برهه زمانی مخاطبان زیادی دارد که گاهی انگ سیاسی نیز به این شعرها میبندند ولی ما تاریخ این شعر ها را بررسی کنیم میبینیم این شعرها سیاسی نسیتند بلکه نوعی درد مشترک اجتماعیست چون تا میخوانیم میبینیم درد های خدا و کوچ پس کوچه ها از قدیم ال ایام بوده و هستند و خواهند بود
ولی من فقط بازی زبانی این شعرها در محور همنشینی انها را دوست دارم
هیچی رفیق : سلام
گفته بودی نظر بده

شعر از نظر ساختار بیرونی ایراد نداره به غیر از یکی دو مورد جزئی
موضوع هم خوبه (یعنی بهتره که بگم بیشتر مد روزه)
ولی از نظر مضمون یه کم بی منطقه
شاعر نمیگه «گرفتند»، میگه «پس گرفتند». چیزی که پس گرفته شده یعنی خودشون داده بودن و مال خودشون بوده پس براش چرا باید گلایه کرد!!!؟
«هم» توی بیت دوم کدوم همراهی رو می‌رسونه؟! به نظر من حشو میاد
ارجاع مصراع پایانی به مصراع اول چه باری داره؟ چی میخواد بگه؟اصلن چه استحاله‌ای توی جریان درونی شعر رخ داده که مصراع پایانی بخواد با ارجاع به مصراع اول اونو توجیه کنه یا توضیح بده
سنگ قلچماق چه تصویری داره؟!. با ایمیجی که بعدش از پرتاب کننده سنگ به دست میاد، قلچماق بودنش منتفیه. چون از خودش اختیار نداره (البته در شعر گذشتگان گاهی صفت عامل رو به مزدور نسبت میدادن ولی در شعر معاصر منسوخ شده)
«پس گرفتند»ها شاید اگه ردیف نبودن میتونستن با چیزهای دیگه ای مثل «گول زدند» و «خریدند» و «شکستند» و «دزدیدند»عوض بشن و به نظر میاد ردیف خودشو به شاعر تحمیل کرده
«حتا» در مصراع آخر به معنی کدوم حداقل اومده که پایین‌ترین درجهدر خود رها شدن باشه. آیا شب‌گردی تصویر واضحی برای یه داشته‌ی شخصیه که حالا توی یک فضای خاص دیگه وجود نداره؟!
در مورد بیت سوم نکته‌های زیادی هست که نمیشه تو این فضا باز کرد. چون هم توضیح لازم داره هم تفسیر. اینکه خدا رو کی داده که کی پس بگیره یا اینکه دعای بی خدا اصلن از نظر وجودی دارای اشکاله و حتی اینکه دعا برای خدایی که مال ما نیست(جدای از اینکه کارسازه یا نه) باید مجزا مورد نقد واقع بشه که اینجا نمیشه.
و چون شناخت هم از مولف اثر وجود نداره نمیشه بسطش داد.

در کل به نظرم میاد که شاعر این غزل خوب از پس اصول بیرونی کار بر اومده و ویترینش رو محکم درست کرده ولی چیزهایی که توی این ویترین گذاشته با توجه به اصول بازار نیست و حتی گاهی عناصر با خودشون هم ناهمگونی دارن

اگه اشکالی در نوع نقد وجود داره همه تقصیر صاحب وبلاگه که هی اصرار کرده که نقد مجازی هم برای خودش عالمی داره

عالی پیام (هالو): درود
با نظر ساغر شفیعی موافقم. قابل تامله .از ش.ک. عزیز هم عذر میخام. چون قبلا تو جلسه مفصل نقد کرده بودم از اظهار افاضات خودداری شد  

سایه روشن: سلام/ شعر خوبی بود ولی علاوه بر چیزهایی که دوست عزیز ساغر شفیعی گفتند/ با کلمه ی قلچماق در بیت 4 موافق نیستم/ به نظر برای این شعر عامیانه است
یه چیز دیگه ای که به نظرم توی این شعر اومد
"حتا دگر میلی به شب گردی نداریم"کلمه "دگر" قدیمی است/ مثلا شاعر می تونسته بگه :
دیگر ببین میلی به شبگردی ندارم
وقتی که از ما کوچه ها را پس گرفتند



فرجام : خوش به حال اونی که این شعر رو براش اینجوری بررسی کردن.من اگه جای اون بودم حسابی از هیچی رفیق تشکر می کردم. نه تنها از اون از بقیه هم خیلی زیاد

بالاخره هر سلامی یه جوابی داره

ش.ک: سلام
بزارین تسلیم بشم
من سراینده ی این شعر هستم
از تمام شما عزیزان و از نقد هایی که روی شعرم گذاشتید خالصانه تشکر می کنم

یادتون که نرفته  رسم قبل ، در وبلاگ سابق ، نظراتتون در نزدیک ترین زمان ممکن در صفحه اصلی وبلاگ نمایش داده می شه.
ممنون از لطفتون

درباره وبلاگ

گاهي تو آيينه به خودمون نگاه کنيم....

kahgel1@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Blog Skin